یه جا تو فیلم «یه حبهقند» هست که برای خواهری که برای مرگ برادرش اشک نریخته، از پشت در روضهی حضرت زینب میخونن تا بلاخره بغضش میترکه و ...
همهی این روزها همون خواهره هستم. شاید همه مون همینیم. منتظریم یکی بلاخره بزنه به صحرای کربلا و ما همهی غم دوری رو زار زار گریه کنیم.
برچسب: نویسنده: پویان رضایی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 2:50
حالا کمتر بهت فکر میکنم و بیشتر خوابت رو میبینم.
برچسب: نویسنده: پویان رضایی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 2:50
مدرسهای که بودیم، یه تئاتر بازی کردیم به اسم «این نیز بگذرد» که من هنوزم دارم بازیش میکنم.
برچسب: نویسنده: پویان رضایی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 2:50